تبلیغات
happy-black - مطالب هفته سوم اسفند 1388






















































happy-black

عجب یار وفاداریست دنیا ... !!!

  

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب دیدگی یا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خیلی عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافی دیر شده نمی خواهم تاخیر من بیشتر شود !
یكی از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است


نوشته شده در چهارشنبه 19 اسفند 1388 ساعت 09:32 ب.ظ توسط mehdi Tik Tak نظرات |


انیشتین راننده ای داشت که سالهاکناراوکارمیکرد.روزی انیشتین درجایی سخنرانی
داشت ولی صدایش گرفته بودونمی توانست خیلی خوب صحبت کند.راننده به او
گفت:
سالهاست که من باشمابه هرجایی که سخنرانی دارید می آیم وبه
 صحبت های شما گوش میدهم اگربخواهیدمن می توانم به جای شماسخنرانی
کنم
.انیشتین قبول کردوباهم به آنجارفتند.هیچکدام ازآن دانشجوهاانیشتین راتا
آنروزندیده بودوبه همین دلیل آن سخنرانی به خوبی وخوشی تمام شد.درآخر
یکی ازدانشجوهابلندشدوسوالی کردکه راننده بلدنبود.درهمان حال چاره ای اندیشید
وگفت:این موضوع آنقدرساده است که راننده ی من هم میتواندبه آن جواب دهد وبعد
به انیشتین اشاره کرد!

نوشته شده در شنبه 15 اسفند 1388 ساعت 09:33 ب.ظ توسط mehdi Tik Tak نظرات |



Design By : Pars Skin